تبليغاتX
همراز

ای غریب اشنا

حالادیگر با شنیدن اهنگ من هم رازی

هر دو به یک زنجیر در بند شدیم

و تو بی انکه خود خواسته باشی اسیری

اسیر واژه های یک زندانی

بیا با هم به پرواز فکر کنیم در اسمان ابی

شعرهایت را بال پروازم کن

تا بی نهایت پرواز میکنم به یاد آزادی

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:45  توسط سیامک  | 

انروز كه فرياد معطر باغ گل زندگي

تا حياط خلوت احساس همه جا مانده هاي عشق

تا انتهاي اسمان بي تفاوتي

تا عبور از سد غيرت

...

ان روز كه همه نوعروسان فهم

تاج گل سياه شده لاله ازادي برسرگذاشته

ودخترك گل فروش تنها نرگس سياه ميفروخت

انروز كه تنها نور زمين

نور اشك ستارگان اسمان بود

...

تو مهمان طوفان بودي

در يك ضيافت رنگ گرفته شده

از لاله سرخ  ، رنگ دزديده شده نرگس زرد

فرياد باغ گل زندگي اسير ان جشن شده بود

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:44  توسط سیامک  | 

پنجره شب باز شده بود

هجوم تاریکی را نگاه میکردم

دستان اسمان با وسواس همیشگی

سرگرم چیدن ستارگان

در جای خودشان بود

زنبیل ستارگان اسمان را، در دامن تو دیدم

پراز ستاره

ستاره های درخشان و نورانی

و وسوسه خواهش، یک ستاره

هیجان این خواهش

در یک کنو مکن ، سخت درگیر

وآنگاه ، که چیره براین خواهش شدم

دست اسمان اخرین ستاره را از زنبیل تو برداشت

و من در حسرت یک ستاره

به امید فردا شب باز ماندم

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:41  توسط سیامک  | 

بی تو پرواز محال است محال

بی تو همنشین شدن با گل یاس یه خیال است خیال

بی تو از دریا بریدن همان است همان

رفتن اما نرسیدن یه جواب است جواب

توی تاریکی لحظه ها نشستن

دیدن نور نگاهی یه سراب است سراب

بی تو رویا ندارم به نگاه

همه لحظه هام یه خوابست یه خواب

بی تو تماشای رقص شبنم

زیر بارون به چه کارست چه کار

بی تو با اینهمه نور ؛ روز من شب شده شب

بی تو از اینهمه رنگ من سیاهم سیاه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:46  توسط سیامک  | 

اگه از دلم برات حرف میزنم

اگه از زخمای تنم برات دم می زنم

اگه از پریدن نگام توی آسمون چشات می گم

میگم از اسارت قلبم می گم

یا که از چریدن صدات تو گوشم می گم

از پیچیدن نگات دور تنم می گم

یا از مهمونی لبات به وقت گفتن اسمم می گم

از ابری شدن دلم می گم

اصلا از باریدن چشام وقتی نیستی می گم

میگم از طلوع تا غروب تو، توی نگام

از رنگ دلم وقت خوردن صدات می گم

از بردن خوابم ، توی شب های تارم ، وقتی نیستی برات می گم

همه را می گم ، تا آخرش ، دوستت دارمو بهت بگم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:43  توسط سیامک  | 

ستاره هارو  من چیدم

رنگ بهارو من زدم

صدای عشق صدای من

نگاه خورشید مال من

سند دارم اینو میگم

خنده همش مال منه

قشنگیها از خودمه

وقتی دلا تشنه میشن

هوای بارون میکنن

ابرارو من جمع میکنم

تو آسمون پهن میکنم

بارون به فرمان منه

همش تو چشم خودمه

لشگر شب وقتی میاد

خورشید تومشت من میاد

ماه رو من گاز می زنم

تو سقف شب جا می زنم

ستاره هارومن میگم

کجا برن جا بگیرن

من بهشون میگم کجا

چشمک به آدم بزنن

دریاو ماهیهاش همه

تو دل من خونه دارن

تا تو بمونی کنارم

تاب و توانشو دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط سیامک  | 

شراب لعل و نگار حورم آرزوست

عمر درازو همدم رازم آرزوست

دم بدم بوسه زدن بر لب جام و

پس دهم هر بوسه را بر لب یارم آرزوست

میسوزد شمع و میسوزاند پروانه را

سوختنی همچو پروانه و مثل شمعم آرزوست

پاسخ عشق شیرین میدهد با مرگ خویش

عاشقیو مردنی همچو فرهادم آرزوست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:37  توسط سیامک  | 

فرشته زمان ، با تن پوش عبور

صبح زود ، از در این خانه گذشت

خبری داد به من

خبری از بعد بهار

خبر از پایان روز

خبر از نشستن مرغ سحر

خبر از رفتنو پیوستن به یه جای دگر

خبر رفتنو جاری شدن یه جویبار

توی این دشت بزرگ روزگار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:22  توسط سیامک  | 

خونه زدم تو فکر تو

به هردری به یاد تو

تو آسمون روی زمین ، نگام

نگاه ، فقط به تو

دلم شده پرنده ای

پرنده ای اسیر شده

اسیر اون چشای تو

گوشام پر از صدا شده

صداهای روی دیوار

صدا فقط صدای تو

چشام پر از خنده شده

خنده فقط خنده تو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:21  توسط سیامک  | 

رفته هرچی کاشتی دل من

لب بوم عشق کی نشستی دل من

بی  جهت  دل  به  چی  بستی  دل  من

 

دل  من  زارو  پریشونی  مکن

ناخدای عشقو ، دعوت به مهمونی مکن

بارون اشک  چشمتو تو ناودون  دلت  مکن

 

اونیکه شب تا سحر سوی چشت چراغ راهش شده بود

اونیکه توسن سرکش دلت سربراهش شده بود

اونیکه  اومدنش  همه  نیازت شده بود

 

رفتو، پشت  سرش ی  نگاه نکرد

بالو پر بسته رو هم باز نکرد

ی خداحافظیم با ما نکرد

دل من، ای دل من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:14  توسط سیامک  |